فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

  •  
  •  فروغی بسطامی
  • کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟
  • کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟
  • غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور
  • پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را 
  • با صد هزار جلوه برون آمدی که من
  • با صد هزار دیده تماشا کنم تو را 
  • چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
  • تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را 
  • بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین 
  • تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را 
  • مستانه کاش در حرم و دیر بگذری 
  • تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را 
  • خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم 
  • خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را 
  • گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
  • چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
  • طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
  • یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را 
  • زیبا شود به کارگِه عشق کار من 
  • هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
  • رسوای عالمی شدم از شور عاشقی 
  • ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را 

  • مردان خدا پرده ی پندار دریدند
  • یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند 
  • هر دست که دادند همان دست گرفتند
  • هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند 
  • یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
  • یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند 
  • یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
  • یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند 
  • جمعی به در پیر خرابات خرابند
  • قومی به بر شیخ مناجات مریدند 
  • یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
  • یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند 
  • فریاد که در رهگذر آدم خاکی
  • بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند 
  • همت طلب از باطن پیران سحرخیز
  • زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند 
  • زنهار مزن دست به دامان گروهی
  • کز حق ببریدند و به باطل گرویدند 
  • چون خلق در آیند به بازار حقیقت
  • ترسم نفروشند متاعی که خریدند 
  • کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
  • کاین جامعه به اندازه هر کس نبریدند 
  • مرغان نظرباز سبک سیر فروغی
  • از دامگه خاک بر افلاک پریدند 

  • از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
  • در روی زمین بس است یک گوشه مرا
  • تا چند چو کاه گرد خرمن گردیم
  • چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا 

  • تا قبله ی ابروی تو ای یار کج است
  • محراب دل و قبلهٔ احرار کج است
  • ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
  • آن قبله مراست گر چه بسیار کج است 

  • یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
  • داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
  • چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
  • نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
  • نعره ها خواهم زد ودر بحر وبر خواهم فتاد
  • شعله ها خواهم شد ودر خشک وتر خواهم گرفت
  • انتقامم را ز زلفش موبه مو خواهم کشید
  • آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
  • یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
  • یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
  • یا بهار عمر من رو به خزان خواهد نهاد
  • یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
  • یا به پایش نقد جان بی گفت وگو خواهم فشاند
  • یا زدستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
  • یا به حاجت دربرش دست طلب خواهم گشود
  • یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
  • یا لبانش را زلب همچون شکر خواهم مکید
  • یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
  • گر نخواهد داد من امروز داد،آن شاه حسن
  • دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
  • باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
  • کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت 

  • تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم
  • دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم
  • ره یافته در زلف دل آویز کجت
  • القصه به راه کج فتاده‌ست دلم 

  • چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
  • مگر به دامن محشر برند مست مرا
  • چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
  • که کرده هر سر موی تو پای بست مرا
  • کبود شد فلک از رشک سربلندی من
  • که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
  • بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
  • هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
  • به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
  • از آن دو لعل می‌آلود می‌پرست مرا
  • کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
  • که هست مستی این باده از الست مرا
  • نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
  • درست شد همه کاری از این شکست مرا
  • خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
  • جراحتش مرساد آن که سینه خست مرا
  • پرستش صنمی می‌کنم فروغی سان
  • که عشقش از پی این کار کرده هست مرا 

  • من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
  • هوشیاری مشکل است البته مستان تو را 
  • گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
  • بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را 
  • وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
  • کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را 
  • جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
  • سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را 
  • ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
  • صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را 
  • هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
  • گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را 
  • دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
  • تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را 
  • چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
  • ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را 
  • آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر 

  • تا دل به برم هوای دل‌بر دارد
  • افسانهٔ عشق دل‌بر از بر دارد
  • دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری
  • دل از دل‌بر چگونه دل بر دارد 

  • تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد 
  • یک باره پری از نظر خلق نهان شد 
  • گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد 
  • ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد 
  • گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت 
  • بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد 
  • نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت 
  • سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد 
  • جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت 
  • تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد 
  • هم قاصد جانان سبک از راه نیامد 
  • هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد 
  • چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت 
  • اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد 

  • این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
  • بیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
  • برگشتگی بخت و سیه روزی او
  • از مژگان سیاه برگشتهٔ تست
  • نظرات 0 + ارسال نظر
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد