فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

تو مردمک چشم من مهجوری

تو مردمک چشم من مهجوری

زان با همه نزدیکی ات از من دوری


نی نی غلطم تو جان شیرین منی

زان با منی و ز چشم من مستوری

آشفته سخن چو زلف جانان خوش ترچون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
مجموعهٔ عاشقان بود دفتر من
مجموعهٔ عاشقان پریشان خوش تر

 

دوشینه فتادم به رهش مست و خراب

از نشئهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب


دانست که عاشقم ولی می‌پرسید

این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب

 
 
فروغی بسطامی
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد