تو مردمک چشم من مهجوری
زان با همه نزدیکی ات از من دوری
نی نی غلطم تو جان شیرین منی
زان با منی و ز چشم من مستوری
آشفته سخن چو زلف جانان خوش ترچون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
مجموعهٔ عاشقان بود دفتر منمجموعهٔ عاشقان پریشان خوش تر
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشئهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب
دانست که عاشقم ولی میپرسید
این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب