فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

اشعار کــوتاه و زیبــای مـولــوی

  • تا از تو جدا شده ست آغوش مــرا
  • از گریه کسی ندیده خاموش مرا
  • در جان و دل و دید فراموش نه ای
  • از بهر خـدا مکن فراموش مرا

  • دلتنگم و دیدار تو درمان من است
  • بی رنگ رخت زمانه زندان من است
  • بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی
  • آنچ از غم هجران تو بر جان من است

  • اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد
  • آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
  • دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد
  • جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

  • ای نرگس پر خواب ربودی خواب
  • وی لاله سیـراب ببردی آبم
  • ای سنبـل پرتاپ ز تو در تابم
  • ای گوهر کمیاب تو را کی یابم؟

  • قومی غمگین و خود مدان غم ز کجاست
  • قومی شادان و بیخبر کان ز چه جاست
  • چندین چپ و راست بیخبر از چپ و راست
  • چنین من و ماست بیخبر از من و ما است

  • گر شرم همی از آن و این باید داشت
  • پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
  • ور آینه‌وار نیک و بد بنمائی
  • چون آینه روی آهنین باید داشت

  • گویند که عشق عاقبت تسکین است
  • اول شور است و عاقبت تمکین است
  • جانست ز آسیاش سنگ زیرین
  • این صورت بی‌قرار بالایین است

  • من محو خدایم و خدا آن منست
  • هر سوش مجوئید که در جان منست
  • سلطان منم و غلط نمایم بشما
  • گویم که کسی هست که سلطان منست

  • هر ذره که در هوا و در هامونست
  • نیکو نگرش که همچو ما مجنونست
  • هر ذره اگر خوش است اگر محزونست
  • سرگشته خورشید خوش بیچونست

  • بی‌عشق نشاط و طرب افزون نشود
  • بی‌عشق وجود خوب و موزون نشود
  • صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
  • بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

  • آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
  • از جان و خرد تهیست مانند دهل
  • گبر ابدی باشد کو شاد نشد
  • از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل

  • بر ما رقم خطا پرستی همه هست
  • بدنامی و عشق و شور و مستی همه هست
  • ای دوست چو از میانه مقصود توئی
  • جای گله نیست چون تو هستی همه هست

  • بیرون ز جهان و جان یکی دایه‌ی ماست
  • دانستن او نه درخور پایه‌ی ماست
  • در معرفتش همین قدر دانم
  • ما سایه اوئیم و جهان سایه ماست

  • چشمی دارم همه پر از صورت دوست
  • با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
  • از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
  • یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

  • در دایره‌ی وجود موجود علیست
  • اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
  • گر خانه‌ی اعتقاد ویران نشدی
  • من فاش بگفتمی که معبود علیست

  • درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
  • گنجست غم عشق ولی پنهانیست
  • ویران کردم بدست خود خانه‌ی دل
  • چون دانستم که گنج در ویرانیست

  • عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
  • بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت
  • گفتم به تکلف دو سه روز بنشین
  • بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت

  • بر هر جائیکه سرنهم مسجود او است
  • در شش جهت و برون شش، معبود اوست
  • باغ و گل و بلبل و سماع و شاهد
  • این جمله بهانه و همه مقصود اوست

  • برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات
  • ماننده‌ی حاجیان به کعبه و به عرفات
  • چه چسبیدی تو بر زمین چون گل تر
  • آخر حرکات شد کلید برکات

  • آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است
  • انصاف بده چه لایق آن دهن است
  • شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز
  • این بی‌نمکی ز شور بختی منست

  • آن خواجه که بار او همه قند تر است
  • از مستی خود ز قند خود بیخبر است
  • گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی
  • نی گفت ندانست که آن نیشکر است

  • آن سایه‌ی تو جایگه و خانه‌ی ما است
  • وان زلف تو بند دل دیوانه‌ی ما است
  • هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است
  • اما نه چو شمع که پروانه‌ی ما است

  • آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
  • روشن گردد جمال ذرات مرا
  • زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق
  • یک وقت شود جمله اوقات مرا

  • از آتش عشق در جهان گرمیها
  • وز شیر جفاش در وفا نرمیها
  • زانماه که خورشید از او شرمنده‌ست
  • بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمیها

  • از حال ندیده تیره ایامان را
  • از دور ندیده دوزخ آشامان را
  • دعوی چکنی عشق دلارامان را
  • با عشق چکار است نکونامان را
  • نظرات 0 + ارسال نظر
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد