فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

خیام تنها شاعری ست که پیچیده ترین پرسش های فلسفی

خیام تنها شاعری ست که پیچیده ترین پرسش های فلسفی را به میان می آورد و آنان را به مبارزه می طلبد


 

 دی شیخ شهر همی گشت گرد شهر
کز دیوو درد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
حضرت مولانا

 اندیشه و تفکر انسان از دیرباز به دنبال پاسخ هایی برای کنجکاوی های خود از طبیعت اطراف بوده است . نوع نگاه انسان پرسشگر در دوره های مختلف تاریخی دچار تغییراتی براساس چارچوب های حاکم و میزان گسترش اندیشه های آزاد شده است . انسان اندیشمند آزاد همواره به دنبال پاسخ های منطقی به دور از هرگونه سبک گرایی فکری بوده است و پیشرفت های تفکری واقعی بشر نیز در همین برهه های زمانی شکل گرفته است ... 
در مورد خیام، نظریات بسیار متفاوتی وجود دارد. برخی به کلی شاعر بودن او را انکار می‌کنند، برخی او را کافر می‌دانند و برخی او را مسلمانی معتقد. 

درباره بینش فلسفی خیام از سوی صادق هدایت چنین گفته شد  

 

خیام تنها شاعری ست که پیچیده ترین پرسش های فلسفی را به میان می آورد و آنان را به مبارزه می طلبد

دی شیخ شهر همی گشت گرد شهر
کز دیوو درد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
حضرت مولانا

اندیشه و تفکر انسان از دیرباز به دنبال پاسخ هایی برای کنجکاوی های خود از طبیعت اطراف بوده است . نوع نگاه انسان پرسشگر در دوره های مختلف تاریخی دچار تغییراتی براساس چارچوب های حاکم و میزان گسترش اندیشه های آزاد شده است . انسان اندیشمند آزاد همواره به دنبال پاسخ های منطقی به دور از هرگونه سبک گرایی فکری بوده است و پیشرفت های تفکری واقعی بشر نیز در همین برهه های زمانی شکل گرفته است ...
در مورد خیام، نظریات بسیار متفاوتی وجود دارد. برخی به کلی شاعر بودن او را انکار می‌کنند، برخی او را کافر می‌دانند و برخی او را مسلمانی معتقد.

درباره بینش فلسفی خیام از سوی صادق هدایت چنین گفته شد " نزد هیچیک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و بر هم زدن اساس افسانه های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی شود " .
ذبیح الله صفا نویسنده کتاب "تاریخ ادبیات در ایران " درباره فلسفه خیام می گوید: "در این رباعیات خیام افکار فلسفی خود را در مطالبی از قبیل تحیر یک متفکر در برابر اسرار خلقت بیان می کند . او برای آدمیان بازگشتی را که اهل ادیان معتقدند قائل نیست, و چون فنای آدم را از مصائب جبران ناپذیر می شمارد می خواهد این مصائب آینده را با لذت های آنی جبران کند .


خیام نیشابوری از شاعرانی است که شعر را برای تفکرات فلسفی خود به کار برده و چنان وانمود کرده که ضرورت روحی او را بدین سمت و سو کشانده است . سروده های خیام بسان آیینه ای است که مخاطب بخشی از افکار و ناامیدی های خود را در آن می بیند و از این رو در میان مردم جای باز کرده است.



اینجا ز می و جام بهشتی می ساز،
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

وی شاعری است که به قضا و قدر اعتقادی ندارد ، در اشعار وی بدبینی و تاثر را به سادگی می توان دید چرا که همواره با تفکر نیستی و عدم به مقوله شادی می نگریست. اگر چه از مرگ واهمه ای به دل نداشت اما از کوتاهی عمر همواره شکایت می کرد این طرز بینش او را از درک لذت زیبایی محروم کرد.


ماییم ومی ومطرب و این کنج خراب

دین و دل و جام وجامه در رهن شراب

فارغ ز امیدو رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب


گر می نخوریطعنه مزن مستان را

بگذار ز دست حیلت و دستان را

تو غره بدان شدی که می می نخوری

صد لقمه خوری که می غلام است آن را

...

چون عهده نمیشود کسی فردا را

حالی خوش دار این دل پرسودارا

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد مارا

...

برخیز بتا بیار بهر دل ما

حل کن ز ره لطف همه مشکل ما

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

...

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من گویم ولی که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

...

می خوردن و شاد بودن آیین من است

فارغ بودن از کفر و زدین دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟

گفتا دل خرم تو کابین من است

...

یک جرعه می ز ملک کاووس به است

وز تخت قباد و ملکت توس به است

آهی که سحرگاه کشد رندی مست

از طاعت زاهدان سالوس به است

...

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مل است ویاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است


گویند در خانه مولانا ستونی بود که چون او غرق محبت شدی دست در آن ستون زدی و به چرخ آمدی و اشعار پرشور گفتی و مردم آن اشعار می نوشتند..و جاذبه شور وسماع تمام وجود او را تسخیر کرده بود..مولانا و یاران مجالس وعظ را ترک کره و مجلس سماع بنیاد کردند و شور کنان و چرخ زنان از مسجد به کوی و بازار بیرون آمدند..

خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش

نظرات 1 + ارسال نظر
mahsa سه‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:39 ق.ظ

یه سری هم به وبلاگ زیر بزنید حتما
داره افکار خیامو به زبون ساده تفسیر می کنه
http://khayiam.mihanblog.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد